تبلیغات
بهار نارنج - باز دلم گرفت
بهار نارنج

انتظارت تلخه مثل مردن دل

باز دلم گرفته اومدم بنویسم.امروز حسابی خسته بودم با دوستام 7-8 نفری رفتم بیرون و تا میتونستیم شلوغ بازی در اوردیم! اما ته دلم غم داشتم و همه اینو فهمیدن!منم میگفتم چیزی نیس! یکی از دوستای قدیمیمو هم دیدم که  بهم گفت چرا اینقد لاغر شدی!تعجب کرده بود! چیزی نداشتم بگم!گفتم خودم دوس دارم لاغر بشم!اونم گفت اینقد ؟!!

اومدم خونه حسابی دپرس بودم و همش یاد عشقم بودم خیلی دوس داشتم بجای دوستام و اون شیطنتای دخترونه با عشقم می بودم ! اما باید فراموشش کنم اما مگه می شه!! چند روز پیش بهش گفتم زنگ نزنه!چون صداشو میشنیدم دلم واسش پر میکشید!اما اون با لجبازیه همیشگیش گفت باشه دیگه زنگ نمیزنم وتا الانم نزده! ازین بابت خوشحالم چون میدونم زودتر همو فراموش میکنیم اما اینقد دلم تنگشه که دوس دارم فقط 1 الو گفتنشو بشنوم! زنگ نمیزنم بهش هیچوقت!چون باید دل بکنم!سختیش داره منو ویکشه اما چاره ای ندارم!حداقل واسه خاطر خودش باید تحمل کنم!

تو فکرش بودم که دیدم صدای زنگش میاد! دیگه با گوشیم کاری ندارم چون منو یاد اون میندازه و جز اون هم کس دیگه ای ندارم که منتظرش باشم! با صدای زنگش با خوشحالی رفتم سمت گوشیم و دیدم اس ام اس داده و میس انداخته که جواب بده! حامو پرسیده بود و گله که چرا سراغشو نمیگیرم! منم حالشو پرسیدم و گفتم دیگه نباید بهت اس ام اس بدم! ناراحت شد و اس ام اس داد و باز هم من! نمیدونم شایدم فقط وقتی میاد اینجا یاد من میفته! شاید اصلا دوسم نداره!شاید فقط من بی قرارشم!شاید...

میدونم این شاید ها آخرش من رو میکشه


نوشته شده در یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 ساعت 11:07 ب.ظ توسط رز ارغوانی نظرات |


Design By : Pichak