تبلیغات
بهار نارنج - دلیل بودن
بهار نارنج

انتظارت تلخه مثل مردن دل

یک روز گرم ،شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال آن برگ های ضعیف و کم طاقت جدا شدند و آرام  روی زمین افتادند.شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا اینکه  تمام برگ ها جدا شدند .شاخه از بسیار لذت می برد.

برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبیده بود و همچنان از افتادن مقاومت میکرد . در این حین باغبانی تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد .

وقتی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با دیدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرفنظر کرد. بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین با خودش را تکاند تا اینکه تا اینکه به ناچار برگ با تمام مقاومتی که  از خود نشان می داد از شاخه  جدا شد و بر روی زمین قرار گرفت . باغبان در راه برگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ با یک ضربه آن را از بیخ  کند . شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمین افتاد ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می گفت:اگرچه به خیالت زندگی ام در دست تو بود ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حیات من بودم


نوشته شده در جمعه 26 شهریور 1389 ساعت 02:45 ب.ظ توسط رز ارغوانی نظرات |


Design By : Pichak